
نميدونم تاثير اين هورموناي بي پدر مادره يا استرس دانشگاه كه هي استادا ميان ميگن كار گروهي كار گروهي! يا شايدم تاثير فصل...حالا هرچي ولي دو روزه ريختم بهم...حس تنهايي عذابم ميده...از اينكه تنها بمونم ميترسم... بين اين همه استرس دلم يه نقطه ي تخليه و آرامش ميخواد كه البته انگار خواسته ي زياديه هر وقت خيلي استرس ميگيرم دوباره ميرم سراغ اينستاگقام و هي توش ميچرخم پ.ن: با خودم فكر ميكنم دقيقا وقتي يه جايي نه خيلي دور تو اين دنيا از بچه هاي جنگ زده واسه نيروي كار ارزون سواستفاده ميكنن من چي ميگم اين وسط؟! ولي بازم تسكينم نميده فقط بهم عذاب وجدان ميده...
ادامه مطلب