نمیدونم به خاطر اینه که امشب انقدر عنان از کف دادم و شکلات و هله هوله خوردم
یا اینکه فقط یک هفته دیگه مونده تا پایان مقاله م و هنوز جون ندارم بشینم پاش
یا اینکه از وقتی عصر از دانشگاه اومدم همینطور ولو شدم رو مبل جلو تلویزیون و مامان بی وقفه داره با آه و ناله جلوم تند تند کار میکنه و بهم عذاب وجدان میده
یا اینکه بهار شده و اینجا همچنان هوا سرد و ابری و گرفته ست
وای که چقدر خوردم...انگار نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم انقدر نخورم...اه...
دارم فکر میکنم جدا از هوا که دست من نیست
اگه امشب انقدر نخورده بودم و کلا خوردنم رو میتونستم کنترل کنم اگه زودتر از این به فکر مقاله م افتاده بودم
اگه به جای انقدر ولو شدن کمک مامان کرده کرده بودم....
الان حالم بهتر بود؟
پ.ن: اندی داره بلا ای دختر مردم رو تلویزیون اجرا میکنه و من به این فکر میکنم که این بشر غم غصه مسوولیتی هم داره؟ کلا چیزی هست که تو این دنیا بره رو مخش؟
برچسب:
نویسنده: نرگس حسنی