1415 - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 10:38
بعضی وقتا اسم زور زدن های الکی رو میزاریم تلاش و مقاومت و تسلیم نشدنxa0 انقدر که این زور زدنای الکی از آدم انرژی میگیرن تلاش در مسیر درست انقدر بی انرژیت نمیکنه زور میزنیم خودمون رو تو دل یکی جا کنیم، ز
1416 - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 10:38
دلم گرفته خیلی نمیدونم به خاطر اینه که امشب انقدر عنان از کف دادم و شکلات و هله هوله خوردم یا اینکه فقط یک هفته دیگه مونده تا پایان مقاله م و هنوز جون ندارم بشینم پاش یا اینکه از وقتی عصر از دانشگاه ا
1417 - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 10:38
صبح که میخواستم صبحونه بخورم چشمم افتاد به ماهی قرمزای روی سفره هفت سین یادم افتاد این زبون بسته ها رو از وقتی خریدم نه آبشون عوض شده نه غذا خوردن همینطور که داشتم با خرده های نون تست میرفتم سراغشون
1418 - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 10:38
به بچه هامون یاد بدیم هر کار میکنن واسه خودشون بکنن نه واسه شوآف،نه واسه لایک،نه واسه چزوندن اونایی که ندارن و نمیتونن،نه واسه ثابت کردن به عده ای که چقدر من خفنم... کاش بچه هامون یاد بگیرن هر کار میک
1419 - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 10:38
هی کـــــــــــــــش میادxa0 هی کـــــــــــــــــــــــــــــــــش میاد این لعنتیxa0 البته من خودم هم دل نمیدم بهش نمیشینم یه بار برای همیشه تکلیفش رو روشن کنم هی بیشتر با این فکر که وای هنوز تموم نشده خودم رو آزار میدم شبیه موقعی که تو خواب داری میدویی ولی بازم سر جات ثابتی شبیه موقعی که تو خواب د...
1420 - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 10:38
با دوست لاتینم و شوهرش بیرون بودمxa0 تولد دخترک بود و میخواست تا صبح توی دیسکوی شلوغ و پر سر و صدا بی وقفه برقصه و شوهر ۱۸ سال پیرترش میخواست تو خونه ی باشه و با پیژامه ی راحتش جلوی تلویزیون روی کاناپه
1421 - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 10:38
داشتم مصاحبه ی عادل فردوسی پور رو میدیدم از این میگفت که چقدر همیشه کار میکنه و کلا مشغوله از روزنامه خوندنش و ترجمه کردن و درس دادن و درس خوندن... xa0چقدر آدمایی که فعالن و حرفه ای رو تحسین میکنم و الب
1422 - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 10:38
فکر نمیکردم دوباره این اتفاق بیوفته این حس گرم و خوشایند از یه برنامه یا سریال تلویزیونی ولی با دورهمی و مهران مدیری افتاد دیشب وقتی تموم شد در شب تولد ۵۰ سالگیش و تیتراژ با اون آهنگ و صدای فوق العاده
1423 - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 10:38
مینویسم... در عصر یک روز گرم بهاری... که بعدن شاید ۶و۷ سال دیگه بیام بخونمش و بخندم و شاد شم که عادت دارم واسه ی بازیگر کارگردان روزنامه نگار مورد علاقه م xa0مسیجای خوشایند بدم و بعد مشتاقانه بشینم منتظ
1424 - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 10:38
دیگه کم کم خود مدیر بلاگفا میره و من هنوز دارم اینجا مینویسم وقتشه اینجا رو ترک کنم... و البته فیس بوک رو... وقتشه یک سری عادت هام رو ترک کنم... نمیدونم ترک عادت واقعا سخته یا چون از بچه گی تو گوشمون خوندن ما هم فکر میکنیم خب حتما سخته دیگه به هرحال کاش عمل ترک کردن مثل حرفش آسون باشه پ.ن: آهنگ مناس...
1395 - تاریخ: 1396/12/11 ساعت: 2:35
بهتر از تصورم بودهوشمندانه بود آدم به راحتی خودش رو جای قهرمان یا شایدم ضد قهرمان داستان میدیداون لحظه ای که خسته و داغون رسید خونه من از ته دل گفتم آخیییش...پ.ن: ساعت پنج عصر+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 12:20 AM  توسط مترک فی الارض  |  Let's block ads! (Why?)
1396 - تاریخ: 1396/12/11 ساعت: 2:35
چه عاقبت به خیری بالاتر از اینکه آدم با خودش در صلح و آرامش باشه.پ.ن: موسیقی مناسب متن جلیل شهناز/ضربی+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 6:14 PM  توسط مترک فی الارض  |  Let's block ads! (Why?)
1397 - تاریخ: 1396/12/11 ساعت: 2:35
تازگیا راستشحوصله ی دیدن هیچ فیلم غمگینی رو ندارمحوصله ی خوندن هیچ کتاب بسیار عمیق و مفهومی و پیچیده ای که به بررسی معنای زندگی میپردازه رو ندارمالبته کلا در خوندن کتاب زبان اصلی تنبل هستم که خوب نیستکتابهای ایرانی هم هرگز بدون غم نمیشنفقط همشهری داستان که پر از نوره و امید آهنگ غمگین که خیلی وقته ا...
1386 - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 19:42
اينطوريبهمونياددادنكه درسخوندنكاردردناكيه! ماداميكهدرسميخونيغُربزنوبارنجوعذاباينكاروانجامبده! اينطوريبهمونياددادنكه واينگمازصبحزودبيدارشدن! اونكهحتمامستلزمخودكشيه! اينطوريبهمونياددادنكه ...اينليستطولانيه...آخهاوناهمهمينطوريبهشونياددادهبودن...پ.ن: فرهنگبيمار :-)+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۶سا...
1387 - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 19:42
امتحانام شروع شدهو من دارم از اضطراب میمیرمسر درد میگیرمنفسم شروع میکنه تند تند زدنهمه ش گریه م میگیره بی بهانه بی دلیلو از همه مهمتر و بدتر کاری که این اضطراب با من میکنه فلجم میکنه!جای اینکه پاشم درس بخونم انگار که اراده م دست خودم نباشه میرم میشینم یه جابا قصد اینکه دو دقیقه بچرخم تو اینترنت به خ...
1388 - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 19:42
من هیچ وقت کار جدی تمام وقت نداشتم اما از بچه گی کار کردن و شاغل بودن رو دوست داشتمعلاوه بر اینکه به خاطر زحمت و استرسی که متحمل میشی پاداش (حقوق) میگیریتمام جون کندن و  زحمتت خلاصه میشه به همون ساعاتی که سر کارییعنی وقتی میای خونه دیگه مال خودتی،آخر هفته مال خودتی،مرخصی میری بدون استرس درس های نخون...
1382 - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 14:41
[unable to retrieve full-text content]با يه فنجون جوشونده ي اسطوخودوس تو دستم اومدم كه مثلا بخوابم  ميرم تو فيس بوك ميرم تو پيجش... خداي من! باور نكردنيه! من تا همين سه سال پيش واسه اين  آدم ميمردم!  مردن به معناي واقعيش!  الان به ديوار اتاقم بي&#158
1383 - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 14:41
[unable to retrieve full-text content]دچار يه بدخوابي آزار دهنده شدم ،البته از اسمش پيداست ديگه  بد خوابي!  انگار خوابيدن يادم رفته  ساعت ٩ ميرم تو تخت و تمام تلاشم رو ميكنم كه بخوابم،زور ميزنم واسه اينكه هوشياريم رو از دست بدم و وارد دني&#157
1381 - تاریخ: 1396/7/10 ساعت: 11:06
ساعت ٧ صبح و هوا هنوز تاريك... نيم ساعت پيش با لبخند و يه حال عجيب بيدار شدم... از زير پتو نگاه به ديوار رو به رو ميكردم و نميدونستم كجام... هيچ تصوري از جايي كه توش بودم نميتونستم بسازم... علتش يه خواب طولاني و عجيب بود كه اولش نه چندان خوشايند بعدش به يه خواب خوشايند و خوب تبديل شد بعضي حس ها قابل...
1371 - تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 15:29
امشب خواستم خوشحالش كنم بهش گفتم كه بياد بريم ديسكو! از جايي كه من متنفرم ولي فكر كردم ميتونه خوشحالش كنه توي ديسكو هم البته فقط نشستيم بقيه رو نگاه كرديم ولي بازم خوب بود به نظرمxa0 تو راه برگشت،از رابطه ي اخيرش برام گفت و اشكاش اومد پايين از ته دل براش ناراحت شدم،دركش ميكردم،خودم بودم تو شرايط مشا...

برچسب‌های مرتبط

12620 se 41st pl | 12629 riverside drive | 12626 riverside dr | 12620 woodforest blvd | 1262 boston road | 1262 candy crush | 12620 beach blvd | 1262 crenshaw blvd | 12621 ryewater drive | 12639 blanco rd