
u200eمن اينجام...اين تن اينجاست...تو همين شهرu200eهمين الان تو همين كافه ي دنج دانشگاه با موهاش بازي ميكنه و پسرا رو ديد ميزنهu200eروحم نيست وليu200eداره تو تجريش راه ميره...داره تو اتوباناي تهران تو شب هاي قشنگ تهران تو ماشين آهنگ گوش ميده و به عشقاي از دست رفته اي فكر ميكنه كه نهايت دو تا خيابون فاصله دارن u200eروح من هنوز سه شنبه ها با مينا ميره سينما ملت...بليط نصف قيمت دو تا فيلم پشت هم بدون خوراكي و اينكه يه كلمه حرف بزنيم باهمu200eروح من با الهام شباي زمستون ميره تكيه اول بازار تجريش جيگر ميخوره با دوغ u200eروح من دست محمد رو سفت گرفته و از كوچه هاي پشت امام زاده صالح ميره سمت خونه ي اونا كه ماشينشو ورداره بريم الكي بچرخيم تو خيابون و هي بترسيم گشت نگيرمون و فرداش هم البته سر مسائل هم...
ادامه مطلب