نشستم جلوي پنجره و ياسمين لوي گوش ميدم
اولين باري كه ياسمين لوي گوش دادم ٨ سال پيش بود
و هرگز ٨ سال بعدم رو اينطور نميديدم
فقط ميدونم كه عشق از ايران رفتن بودم،عشق معلم شدن داشتم،عاشق استادم شده بودم
استادي كه ميومد سر كلاس ميگفت بيا پيش من اين جلو بشين،ترجمه م رو كه ميخوندم دستشو ميزد زير چونه ش و نگام ميكرد
وقتي لكچر ميدادم سرشو ميورد بالا و از ته دل ميگفت براوو! برگه هاي امتحانم رو صحيح نميكرد و ١٧،١٨ ميداد
گريه ميكردم،نذر و نياز ميكردم،فال ميگرفتم،دوستامو كچل ميكردم انقدر راجع بش حرف ميزدم،اونا رو بگو چه با دقت گوش ميدادن و همراهي ميكردن :-)
غمگين ميشدم اگه يه روز كم تحويلم ميگرفت،يكي دو باري كه نيمد غم باد كردم،اون روزي كه ايميلمو گرفت رو زمين راه نميرفتم...
هنوز خوووب حس اون روز رو يادمه،ابر بود،بارون ميومد،سرد بود و داشتم ياسمين لوي گوش ميدادم
تو همين وبلاگ هم كلي ازش نوشتم،فكر ميكردم چقدر بدبختم كه خدا نميزاره من بهش برسم :-)
وقتي ديگه نديدمش چقدر بيشتر غمگين شدم،هي ميگفتم چرا بهم إيميل نميزنه،تا اينكه سال بعدش خودم بهش إيميل زدم به قصد احوالپرسي مثلا ;-) خلاصه فيس بوك ادش كردم و ديدم بعله! طرف زن داره با يه بچه ي بزرگ! و كلا آدم هرزه اي بوده!
از فيس بوك انداختمش بيرون،٢٠ بار بعدش باز عاشق شدم،از همين عشقاي آبكي و يهويي
الان به خاطر تمام كسايي كه خدا نزاشت من بهشون برسم خوشحالم...از ته دل...
چه اونايي كه باهاشون دوست بودم چه اونايي كه فقط كراش بودن
الان اگه برگردم به عقب( كه خدا رو شكر كه نميشه برگشت) فقط شيطونيم رو ميكنم و حس هيچ موسيقي رو به خاطر هيچ آدمي خراب نميكنم،خودم رو واسه هيچكي انقدر به آب و آتيش نميزنم كه پاشم برم فال بگيرم و ساعت رفت و آمد طرف رو چك كنم و بگردم فيس بوك پيداش كنم...
پ.ن: آدم هيچ وقت نميدونه زندگي براش چي داره...يعني ٨ سال ديگه اين موقع،توي ٣٦ سالگي كجام؟ چيكار ميكنم ؟ چي گوش ميدم ؟
برچسب:
نویسنده: نرگس حسنی