منظورم روابط "عاشقانه " ست
اصلا هيچ وقت نبودم...مال اين روابط نبودم و نيستم...
ترس از اينكه يه روز رها بشم منو تا پاي جنون ميبره حتي اگه طرف رو خيلي دوست نداشته باشم
يعني راستش يه جورايي دوست دارم اوني كه يه رابطه رو تموم ميكنه من باشم،من باشم كه ميزارم ميرم
نه اينكه بشينم تا طرف مقابل برام تعيين تكليف كنه
اوايل فكر ميكردم اسم من اين احساس دل بستن زوده ولي بعد فهميدم كاملا يه اختلال و شايد بشه گفت بيماريه
پس ذهن من همه ي مردا حتما يه روز بهم خيانت ميكنن واسه همينه كه به شكل آزار دهنده اي شكاك ميشم و حساس
بارها ميشه كه با طرف قهر ميكنم بدون دليل و ممكنه دو ساعت تمام يه كلمه حرف نزنم و طرف حتي نتونه حدس بزنه كه چي شده
و بعد فرداش از رفتار خودم پشيمون بشم و بخوام جبران كنم كه ديگه از اون ور بوم ميوفتم
اگر به يكي از لحاظ جنسي نزديك بشم كه ديگه خون خودم و اونو تو شيشه ميكنم و همه ش حس ميكنم من بأخته م طرف برده
و به من بدهكاره و اينكه خب ديگه پس حتما به زودي براش عادي ميشم و به زودي تركم ميكنه و من ميمونم و اين هزينه ي سنگيني كه دادم
موقع خرج كردن هم راحت نيستم،اينكه با يه پسر بيرون برم و دست تو جيبم كنم غرورم رو خورد ميكنه و از اونور هم اصلا آدمي نيستم
كه خوشم بياد خيلي راحت نون و نمك كسي رو بخورم
موقع زنگ زدن و اس ام اس زدن هم كلي با خودم كلنجار ميرم و بعد هر زنگ و اس ام اسي كلي خودم رو سرزنش ميكنم
و البته يهو كه عصباني شم چنان پشت سر هم به طرف اس ام اس ميدم كه انگار از بند رها شدم
به اين دلايل من نبايد كسي تو زندگيم باشه تا حالم بهتر باشه احتمالا واسه همينم رابطه ي خيلي جدي نداشتم تا حالا
و بيشتر از نهايت يك ماه طول نميكشه روابطم
پ.ن: از لحاظ روانكاوي/روانشناسي دخترايي كه توي بچگي به پدر بيشتر نزديك بودن تا مادر،همانند سازيشون رو با پدر ميكنن
و پدر ميشه قهرمان زندگيشون كه البته عدم وفاداريشو هر شب كه ازشون جدا ميشه ميره پيش مادر ميبينن
به همين دليل دختراي اينطوري وقتي به سن انتخاب ميرسن به مردهاي با اختلاف سن زياد علاقه مند ميشن و هميشه هم در ناخودآگاهشون
مردها موجوداتي خيانت كار كه هستن كه بالاخره يه روز ولت ميكنن
برچسب:
نویسنده: نرگس حسنی