خرید بک لینک

درباره سایت

Tombriddles

امکانات وب

ديشب با دايي و دختر خاله ي تازه دكتر شده و دوست پسر آلماني فرشته ش و

همكار آلماني خيلي باهوشش و پسرخاله اي كه بعد ده سال ديدمش و باهم آشتي كرديم!

توي يه بار رو به روي آپارتمان بي نهايت كوچيك دختر خاله و البته واقع در پايين شهر نشستيم

توي پياده روي رو به روي كافه روي يه مبل خيلي قديمي و زهوار در رفته و كوكتيل خورديم و داد ميزديم كه صداي همو بشنويم

انقدر صداي آهنگ زياد بود

پسر خاله از عشق زيادش به يونان و آتن گفت و اينكه حتما يه روز آلمان لعنتي رو ول ميكنه و ميره آتن

از خاطرات مست شدنمون واسه هم تعريف كرديم و بعدم رفتيم توي رستوران يوناني اونور خيابون كه ديگه بايد تعطيل ميكرد

ولي به ما گفت كه بشينيم

نشستيم تو اون تاريكي و غذا خورديم تا اينكه من بي جنبه يهو بيهوش شدم رو شونه ي دايي :)

پ.ن: انقدر با عشق و حرارت از يونان تعريف ميكرد كه منو هم هوايي كرد

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 8:59 AM توسط مترک فی الارض |

برچسب: نویسنده: نرگس حسنی تاريخ: سه شنبه 6 تير 1396 ساعت: 23:09

صفحه بندی