به اين اعصاب راحتشون و آرامشي كه هميشه دارن
به اين آزادي فردي كه دارن
اينكه درگير وابستگياي مريض گونه ي خانوادگي كه ما اسمش رو گذاشتيم عاطفه ! نيستن
به اينكه با نوشيدن يه آبجو و تماشاي فوتبال تو كافه با دوستاشون دلشون خوش ميشه
به اين آزادي فردي كه دارن
به روابط والد و فرزنديشون خيلي حسوديم ميشه
به روابط بين خواهر برادريشون كه صرفا چون خواهر برادرن بهم نميچسبن و رو مخ هم نميرن
به اين آزادي...
اين آزادي كه از يه سني واقعا بهش احتياج داري و فهميدنش سخته انگار
به اينكه دختراشون تا وارد يه رابطه ميشن وابسته نميشن،به اينكه دختراشون هميشه نقش قرباني و بازنده رو در رابطه نداره
و پسراشون نقش برنده و شياد حيله گر كه واسه خوابيدن با يه دختر دست به هر حقه ي كثيفي بزنن
به اين رهايي كه هميشه جز ايده آل هامه
خيلي زور ميزنم نقش آدم رها رو بازي كنم ولي يهو مييينم اون پس ذهنم، همونجا كه فرهنگ و تربيت ميخش رو محكم كوبيده
همونجا دقيقا! از همونجا كشيده ميشم پايين و گير ميكنم.
پ.ن : موسيقي متن
To let myself go feat. Ane Brun/ the avener
برچسب:
نویسنده: نرگس حسنی