بد خوابي!
انگار خوابيدن يادم رفته
ساعت ٩ ميرم تو تخت و تمام تلاشم رو ميكنم كه بخوابم،زور ميزنم واسه اينكه هوشياريم رو از دست بدم و وارد دنيايي شم كه
انگار همه چيز توش سياله
اما ميشه ساعت ١٢ و من هوشيارتر از بعد از ظهر ساعت ٥ دارم پلك ميزنم تو تاريكي
همه ش فكر ميكنم چطور شباي ديگه خوابم ميبرد
چيكار ميكردم كه خوابم ميبرد
دارم كم كم نگران ميشم ...اگه ادامه دار شه چي...اگه نشون از يه بيماري و اختلال جدي باشه چي
فردا بايد ٥ بيدار شم و الان دوازده و نيم و نه خسته م نه خوابم مياد
چطوري ميشه كه خوابيد ؟ آدما در طول تاريخ چطوري ميخوابيدن؟ اصلا بايد خوابيد ؟
برچسب:
نویسنده: نرگس حسنی