و من دارم از اضطراب میمیرم
سر درد میگیرم
نفسم شروع میکنه تند تند زدن
همه ش گریه م میگیره بی بهانه بی دلیل
و از همه مهمتر و بدتر کاری که این اضطراب با من میکنه
فلجم میکنه!
جای اینکه پاشم درس بخونم انگار که اراده م دست خودم نباشه میرم میشینم یه جا
با قصد اینکه دو دقیقه بچرخم تو اینترنت به خودم میام میبینم دو ساعت گذشته و کلی هله هوله خوردم
انگار زنجیر شدم نمیتونم از جام پاشم نمیتونم این پاها رو تکون بدم برم سمت میزم...
واسه همینه که همیشه ی خدا انگار اونی که در طول ترم سر کلاس میره منم اونی که امتحان میده آخر ترم؟
یه آدم الله بختکی که حالا ای یه نمره ای هم آورده و حتی ممکنه نیاره
برچسب:
نویسنده: نرگس حسنی