خرید بک لینک

درباره سایت

Tombriddles

امکانات وب

امروز خونه ی سارا همینطور که داشتم کاهو مشستم واسه سالاد

موبایلم زنگ خورد به سارا گفتم دستم خیسه جواب بده

نگاه کرد گفت از ایرانه

"ن"بود فهمیدم یه خبری شده

هول شدم سریع دستامو خشک کرده خشک نکرده گوشی رو جواب دادم

تا جواب دادم گفتم عزیزم بیمارستانی؟

گفت از کجا فهمیدی ؟

گفتم چی شد؟

گفت دیشب خواب دیدم صبح که از خواب بیدار شدم دیدم تکون نمیخوره

به علی گفتم بریم بیمارستان مطمئنم امروز وقتشه...

تا اونجا بودم چند دفعه زنگ زد...استرس از صدای دوتامون تابلو بود

ولی هی مسخره بازی درآوُردیم و هی گفت دعام کن

اصلا دعام میکنی؟گفتم پاشم بیام بزنم تو دهنت وسط بیمارستان؟:))

گفتم خره دعای من که حساب نیست ولی الان سارا نماز ظهرش رو که خوند برات کلی دعا کرد

گفت من میخوام تو دعا کنی برا منو بچه م...(بغض)

تو راه برگشت تو قطار زنگ زدم به حاج خانوم(مامانش)

گفت عکس بچه رو برات میفرستم...دعاش کن مادر...

دل تو دلم نیست فرزند خونده م رو ببینم

از وقتی دیدم این اجنبیا مادر خونده پدر خونده ی بچه های دوستاشون میشن

بهش گفتم من میخوام این بچه بشه فرزند خونده م گفت باشه قبوله

گفتم جدی بگیر ماجرا رو ارث هم بهش میرسه از من

گفت منم جدی گفتم...

این شد که امروز دو ساله شدن اومدنم مصادف شد با مادر خونده ی امیرحسین شدن

پ.ن: :)

برچسب: 1225 old town,1225,1225 17th street,1225 raw,1225 battery,1225 southdale center,1225 park avenue,1225 eye street nw,1225 r street,1225 angel number, نویسنده: نرگس حسنی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 9:23

صفحه بندی