بايد متن ١٠٠ لغتي مينوشتم(écrit ) كه چقدر وقت گرفت
صبح گفتم دو ساعت وقت ميزارم واسه فرانسه و تمام بعد ميشينم واسه امتحان چهارشنبه ميخونم
اما نشد...يه خورده هم وقت تلف كردم البته بيشتر از يه خورده...
فهميدم مصاحبه داشته رفتم پيدا كردم با كنكاش هايي كه اف بي آي توش ميمونه اگه ببينه
نميدونم دقيقا از چي اين آدم خوشم مياد،ظاهر خيلي معمولي و رو به نامرتبي داره،زيادي جديه
گاهي از نوشته هاش حس ميكنم اصلا بي طرفي رو رعايت نميكنه و البته حرف هم پشتش هست كه معلوم نيست كدوم طرفيه
هي فكر ميكنم از كي اينطوري خوشم اومد ازش و چرا دقيقا
چند بار شديد بهش إبراز علاقه كردم و دفعه ي آخر صبح روز بعدش ديدم پست گذاشته فيس بوك
از سر بي خوابي ناآشنايي كه بهش گرفتار شده شب قبل
دلم خواست فكر كنم دليلش من بودم...دلم خواست ديگه...
محافظه كار تر از اين حرفاست البته،كه قاطي شيطنت يه دختر بچه بشه...
يه بار بهش گفتم دختر بچه ي توي لوليتا و با تعجب گفت بچه؟! اون بچه نبود
اصلا چرا گير دادم بهش؟ ياد فيلم Obsession ميوفتم
اين حس رو ميده بهم كه خيلي جدي و فارغ از هر هيجان و حاشيه اي داره به كارش و زندگيش ادامه ميده
انگار settle down شدن
الان ميگم كاش امروز كمتر وقت تلف كرده بودم و اصلا كلا چرا انقدر وقت تلف ميكنم؟
پ.ن: دليل بي خوابي اون شبش قطعا من نبودم
برچسب:
نویسنده: نرگس حسنی