
بعضی وقتا اسم زور زدن های الکی رو میزاریم تلاش و مقاومت و تسلیم نشدن انقدر که این زور زدنای الکی از آدم انرژی میگیرن تلاش در مسیر درست انقدر بی انرژیت نمیکنه زور میزنیم خودمون رو تو دل یکی جا کنیم، ز...
ادامه مطلب
دلم گرفته خیلی نمیدونم به خاطر اینه که امشب انقدر عنان از کف دادم و شکلات و هله هوله خوردم یا اینکه فقط یک هفته دیگه مونده تا پایان مقاله م و هنوز جون ندارم بشینم پاش یا اینکه از وقتی عصر از دانشگاه ا...
ادامه مطلب
صبح که میخواستم صبحونه بخورم چشمم افتاد به ماهی قرمزای روی سفره هفت سین یادم افتاد این زبون بسته ها رو از وقتی خریدم نه آبشون عوض شده نه غذا خوردن همینطور که داشتم با خرده های نون تست میرفتم سراغشون ...
ادامه مطلب
به بچه هامون یاد بدیم هر کار میکنن واسه خودشون بکنن نه واسه شوآف،نه واسه لایک،نه واسه چزوندن اونایی که ندارن و نمیتونن،نه واسه ثابت کردن به عده ای که چقدر من خفنم... کاش بچه هامون یاد بگیرن هر کار میک...
ادامه مطلب
هی کـــــــــــــــش میاد هی کـــــــــــــــــــــــــــــــــش میاد این لعنتی البته من خودم هم دل نمیدم بهش نمیشینم یه بار برای همیشه تکلیفش رو روشن کنم هی بیشتر با این فکر که وای هنوز تموم نشده خودم رو آزار میدم شبیه موقعی که تو خواب داری میدویی ولی بازم سر جات ثابتی شبیه موقعی که تو خواب داری آب مبخوری و هی میخوری و هی میخوری و ولی باز تشنه ای نه تمام نمـــــــــــــــــــــــشود این لعنتی پ.ن: مقاله...
ادامه مطلب
با دوست لاتینم و شوهرش بیرون بودم تولد دخترک بود و میخواست تا صبح توی دیسکوی شلوغ و پر سر و صدا بی وقفه برقصه و شوهر ۱۸ سال پیرترش میخواست تو خونه ی باشه و با پیژامه ی راحتش جلوی تلویزیون روی کاناپه ...
ادامه مطلب
داشتم مصاحبه ی عادل فردوسی پور رو میدیدم از این میگفت که چقدر همیشه کار میکنه و کلا مشغوله از روزنامه خوندنش و ترجمه کردن و درس دادن و درس خوندن... چقدر آدمایی که فعالن و حرفه ای رو تحسین میکنم و الب...
ادامه مطلب
فکر نمیکردم دوباره این اتفاق بیوفته این حس گرم و خوشایند از یه برنامه یا سریال تلویزیونی ولی با دورهمی و مهران مدیری افتاد دیشب وقتی تموم شد در شب تولد ۵۰ سالگیش و تیتراژ با اون آهنگ و صدای فوق العاده...
ادامه مطلب
مینویسم... در عصر یک روز گرم بهاری... که بعدن شاید ۶و۷ سال دیگه بیام بخونمش و بخندم و شاد شم که عادت دارم واسه ی بازیگر کارگردان روزنامه نگار مورد علاقه م مسیجای خوشایند بدم و بعد مشتاقانه بشینم منتظ...
ادامه مطلب
دیگه کم کم خود مدیر بلاگفا میره و من هنوز دارم اینجا مینویسم وقتشه اینجا رو ترک کنم... و البته فیس بوک رو... وقتشه یک سری عادت هام رو ترک کنم... نمیدونم ترک عادت واقعا سخته یا چون از بچه گی تو گوشمون خوندن ما هم فکر میکنیم خب حتما سخته دیگه به هرحال کاش عمل ترک کردن مثل حرفش آسون باشه پ.ن: آهنگ مناسب متن و روحیه chris de burg/the girl with april in her eye...
ادامه مطلب
بهتر از تصورم بودهوشمندانه بود آدم به راحتی خودش رو جای قهرمان یا شایدم ضد قهرمان داستان میدیداون لحظه ای که خسته و داغون رسید خونه من از ته دل گفتم آخیییش...پ.ن: ساعت پنج عصر+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 12:20 AM توسط مترک فی الارض | Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
چه عاقبت به خیری بالاتر از اینکه آدم با خودش در صلح و آرامش باشه.پ.ن: موسیقی مناسب متن جلیل شهناز/ضربی+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 6:14 PM توسط مترک فی الارض | Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
تازگیا راستشحوصله ی دیدن هیچ فیلم غمگینی رو ندارمحوصله ی خوندن هیچ کتاب بسیار عمیق و مفهومی و پیچیده ای که به بررسی معنای زندگی میپردازه رو ندارمالبته کلا در خوندن کتاب زبان اصلی تنبل هستم که خوب نیستکتابهای ایرانی هم هرگز بدون غم نمیشنفقط همشهری داستان که پر از نوره و امید آهنگ غمگین که خیلی وقته اصلادلم هر چیز شاد و اصلا سطحی و مزخرفی رو میخوادحوصله ی...
ادامه مطلب
اينطوريبهمونياددادنكه درسخوندنكاردردناكيه! ماداميكهدرسميخونيغُربزنوبارنجوعذاباينكاروانجامبده! اينطوريبهمونياددادنكه واينگمازصبحزودبيدارشدن! اونكهحتمامستلزمخودكشيه! اينطوريبهمونياددادنكه ...اينليستطولانيه...آخهاوناهمهمينطوريبهشونياددادهبودن...پ.ن: فرهنگبيمار :-)+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 7:42 AM توسط مترک فی الارض | Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
امتحانام شروع شدهو من دارم از اضطراب میمیرمسر درد میگیرمنفسم شروع میکنه تند تند زدنهمه ش گریه م میگیره بی بهانه بی دلیلو از همه مهمتر و بدتر کاری که این اضطراب با من میکنه فلجم میکنه!جای اینکه پاشم درس بخونم انگار که اراده م دست خودم نباشه میرم میشینم یه جابا قصد اینکه دو دقیقه بچرخم تو اینترنت به خودم میام میبینم دو ساعت گذشته و کلی هله هوله خوردمانگار زنجیر شدم نمیتونم از جام پاشم نمیتونم این پاها رو تکون بدم برم سمت میزم...واسه همینه که همیشه ی خدا انگار اونی که در طول ترم سر کلاس میره منم اونی که امتحان میده آخر ترم؟یه آدم الله بختکی که حالا ای یه نمره ای هم آورده و حتی ممکنه نیاره+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن ۱۳۹۶ساعت 12:12 AM توسط مترک فی الارض ...
ادامه مطلب
من هیچ وقت کار جدی تمام وقت نداشتم اما از بچه گی کار کردن و شاغل بودن رو دوست داشتمعلاوه بر اینکه به خاطر زحمت و استرسی که متحمل میشی پاداش (حقوق) میگیریتمام جون کندن و زحمتت خلاصه میشه به همون ساعاتی که سر کارییعنی وقتی میای خونه دیگه مال خودتی،آخر هفته مال خودتی،مرخصی میری بدون استرس درس های نخونده و امتحانای باقی موندهگفتم امتحان...آخ از امتحان...همین که دیگه امتحان نمیدی...حتی فکر کردن بهش حالمو همیشه خوب کردهآدمی که استقلال مالی داره یعنی آدمه! یعنی به هیچ کس و هیچ چیز به هیچ دلیلی وابسته نیستبقیه هم بیشتر جدیش میگیرن و میپذیرن که وارد دنیای آدم بزرگا شدهدیگه نهایت سوالی که ازش میپرسن این نیست که امتحانات تموم شد؟ نمره هات خوبن ؟در واقع باید درسم تا این سن تموم شده بود اما به دلیل...
ادامه مطلب
با يه فنجون جوشونده ي اسطوخودوس تو دستم اومدم كه مثلا بخوابم ميرم تو فيس بوك ميرم تو پيجش... خداي من! باور نكردنيه! من تا همي...
ادامه مطلب
دچار يه بدخوابي آزار دهنده شدم ،البته از اسمش پيداست ديگه بد خوابي! انگار خوابيدن يادم رفته ساعت ٩ ميرم تو تخت و تمام ت...
ادامه مطلب
ساعت ٧ صبح و هوا هنوز تاريك... نيم ساعت پيش با لبخند و يه حال عجيب بيدار شدم... از زير پتو نگاه به ديوار رو به رو ميكردم و نميدونستم كجام... هيچ تصوري از جايي كه توش بودم نميتونستم بسازم... علتش يه خواب طولاني و عجيب بود كه اولش نه چندان خوشايند بعدش به يه خواب خوشايند و خوب تبديل شد بعضي حس ها قابل توصيف نيستن يا شايد هم زيادي شخصين و فقط بايد واسه خودت نگهشون داري :-) + نوشته شده در شنبه هش...
ادامه مطلب
امشب خواستم خوشحالش كنم بهش گفتم كه بياد بريم ديسكو! از جايي كه من متنفرم ولي فكر كردم ميتونه خوشحالش كنه توي ديسكو هم البته فقط نشستيم بقيه رو نگاه كرديم ولي بازم خوب بود به نظرم تو راه برگشت،از رابطه ي اخيرش برام گفت و اشكاش اومد پايين از ته دل براش ناراحت شدم،دركش ميكردم،خودم بودم تو شرايط مشابه...
ادامه مطلب